تبلیغات
جو زده - چند بیت آشفته

چند بیت آشفته

پنجشنبه 11 شهریور 1389

نویسنده: معین امیری | طبقه بندی:شعر، 

1

نور در چشم خمارش پخش شد

تا به دنیای سیاهی پا گذاشت

از خودش خالی شد و یک مستند

از وجود خاکی خود جا گذاشت

 

2

مرغ همسایه برامان غاز بود

قدقدش آوای چنگ و ساز بود

گر چه بود از هر جهت زشت و زمخت

پیش ما خوش حالت و طناز بود

هر مضخرف می شنیدیم از جناب

که همیشه گاله ی وی باز بود

فکر می کردیم وحی منزل است

و به قولی پر ز رمز و راز بود

مشت من کافی نبودش توی چشم

حق او چنگول بود و گاز بود

 

3

سیاهی ، تباهی ، خدایی ز جایی

برون آی و ما را نما ره نمایی

که گر شاهدی ناظری وضعمان را

عذابی ، عتابی ، خروشی ، صدایی

خدایا مگر خان و یا پادشاهی

که قلبت نلرزد ز اندوه و آهی

و یا ظالمی ظلم تو آسمانی است

که خشمت به بیچارگان مینمایی

اگر خشمگینی اگر کینه توزی

چگونه ز زشتی دنیا جدایی

و هر جای هستی و اما به جایی

نخواهی بمانی و یا که بیایی

کسی طاقت دیدنت را ندارد

نباید بپرسد خدایا کجایی؟؟

اگر وارثان زمین متقینند

چرا می کند ظلم فرمانروایی

و بیچاره بیچاره تر گردد هر روز

در آید ز چاله بیفتد به چاهی

بیانداز اگر عالمی زیر پات است

به زیر دو پاهای خود را نگاهی

بیا چاره ای کن خرابش چو کردی

می افتی اگر فکر این خلق گاهی

اگر کفر بودست یا جهل بنویس

برایم ز هر نوع که خواهی گناهی

← درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : معین امیری

← طبقه بندی

← آرشیو

← لینکستان


← آخرین پستها

← نویسندگان

  • معین امیری

    (38)

  • ← کتابی که می خوانم

    جاودانگی از میلان کوندرا

     

  • تاریخ فلسفه غرب از برتراند راسل

     

← ابر برچسبها

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :