تبلیغات
جو زده - وقتی میای...

وقتی میای...

چهارشنبه 12 آبان 1389

نویسنده: معین امیری | طبقه بندی:درد و دل، 

طبق عادت گوشی را چپانده ام در گوشم و به مجموعه ای از آهنگ های گلچین که همه را با هم از یکی از دوستان گرفته بودم گوش میکنم آهنگ بعدی آشناست

موسیقی آرام آرام سحرم می کند و آواز آغاز میشود

"وقتی میای صدای پات از همه  جاده ها میاد"

ولوم را بالا تر میبرم آهنگ مرا میکشد به خودش همه چیز میشود موسیقی و ریتم. چشم ها را میبندم و خود را میسپارم تا ببردم این آهنگ با خود به دنیایی که مگر فقط در اوج این صدا  بتوان تصورش کرد. همه چیز می شود همانطور که همیشه میخواستم و نبود.

"وقتی تو نیستی قلبم و  واسه کی تکرار بکنم     گل های خواب آلوده رو واسه کی بیدار بکنم"

 چقدر لذت دارد در یک شب سرد زمستانی که هرم گرمای بخاری با سرمای هوایی که از گوشه ی  در و پنجره هجوم می آورد به داخل اتاق  به هم می آمیزند برای خودت خلوت کنی و رها کنی خودت را از تمام چیزهایی که نمیخواهی و هست  و سراسر شور بشوی و آهنگ. و آرام زیر لب تکرار کنی

"ای که تویی همه کسم بی تو میگیره نفسم اگه تو رو داشته باشم به هر چی میخوام میرسم"

 تا اوج بگیری و پرواز کنی در آسمان احساساتت

"عزیزترین سوغاتی غبار پیراهن تو   عمر دوباره منه دیدن و بوییدن تو"

و جادو شوی با این صدای سحر آمیز  

آهنگ که تمام می شود  سکوت در گوش هایم فریاد می کشد آرام چشم هایم را  باز می کنم و میشوم کودکی که خواب شیرینش جایش را به پوچی بیداری داده. همه چیز بر میگردد سر جایش دوباره خودم را میبینم که روی صندلی نشسته ام و حساب زمان و مکان از دستم در رفته است به ساعت نگاه میکنم از 3 نیمه شب گذشته پس  باید به تخت رفت که ناچار صبح فردا دوباره غرق شد در این دریای بی ساحل روزمرگی

← درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : معین امیری

← طبقه بندی

← آرشیو

← لینکستان


← آخرین پستها

← نویسندگان

  • معین امیری

    (38)

  • ← کتابی که می خوانم

    جاودانگی از میلان کوندرا

     

  • تاریخ فلسفه غرب از برتراند راسل

     

← ابر برچسبها

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :