تبلیغات
جو زده - سال ها گریه هست در گوشم

سال ها گریه هست در گوشم

پنجشنبه 18 آذر 1389

نویسنده: معین امیری | طبقه بندی:درد و دل، شعر، 

1

مخلوط اگر نمی شد اندیشه ی من

اینگونه اگر نمیزدی ریشه ی من

با سنگ اگر نمیشکستی آن روز

از کوچه ی بی وفاییت شیشه ی من

شیدایی اگر نمی کشیدم در خود

یا این که جنون شود چنین پیشه ی من

گر شعله جامانده ات خاموشی داشت

تا این که نسوزاند از این بیشه ی من

آن روز بهانه ای دگر بود مرا

توجیه مزخرفی به سر بود مرا

حتی اگر هر چیز محیا می بود

باز بر روی زبان شرط اگر بود مرا


2

سال ها گریه هست در گوشم

مثل یک راز گریه می شنوم

بین حرف علی ندا احمد

یا که مهناز گریه می شنوم

در صدای بلند خواننده

اوج آواز گریه می شنوم

وسط غرش هواپیما

وقت پرواز گریه می شنوم

توی آهنگ های رقصی هم

وسط ساز گریه می شنوم

در فضا های سقف پوشیده

یا که سرباز گریه می شنوم

توی فیلم کمدی و عشقی

من از آغاز گریه می شنوم

از رادیو مسیر بابلسر 

تا به اهواز گریه می شنم

بین گیتار و تنبک و ویولن

یا که در جاز گریه می شنوم

موقع پا فشردنم روی

ترمز و گاز گریه می شنوم

قاه قاه کسی که نیشش هست

تا بناگوش باز گریه می شنوم

از صدای وکیل و قاضی و دزد

یا دقل باز گریه می شنوم

توی ابیات آخر جمع

طنز پرداز گریه می شنوم

گریه میکند کسی شاید

یا که من باز گریه می شنوم؟؟؟



3

یک کفن بس برای یک مرده

سدر و کافور را یکی برده

کف غسالخانه سر شده است

مرده شور یک دو بار سر خورده

گورکن چال می کند آرام

گند این کار را در آورده


می کشند آن جنازه را دم چال

میتپانند در ته گودال


مرده صد سال می شود مرده

خیر دنیای خویش را خورده

مگر از زندگی چه چیزی داشت

غیر این درد و غصه بر گرده

گل شود پر پر و تمام شود

بعد چندی که گشت پژمرده

دل دگر دل نمیشود وقتی

می کند هر کسیش آزرده


خاک راحت زمین چه نرم شده

جسم آقای مرده گرم شده


نگرانی پول دیگر نیست

قسط پول نزول دیگر نیست

کسی اصلا تو را نمی پلکد

چشم های فضول دیگر نیست

بحث ترفیع و شهرت و ثروت

یا صعود و نزول دیگر نیست

این که یک امتحان مشکل را

رد شوی یا قبول دیگر نیست

جستجو ها برای یافتن

راه سهل الوصول دیگر نیست


بیل ها برف خاک میبارند

مرده را توی خاک میکارند

نه به امید رویشش از خاک

یا که پرواز تا تک افلاک

چون کلک در اصولشان زده اند

بچه بودند گولشان زده اند


مرده شاد است توی گور انگار

میکنند این جماعتش بیدار

میچپانند افهمش در گوش

تا که آنور کند به این اظهار

مردمی بوده اند در دنیام

همه الاف و جملگی بیکار

صبح تا شب گناه پشت گناه

شب نماز و دعا و استغفار

چهره های پلید در باطن

ظاهری خوش نهاد در انزار

ظالم و حق هر که را خورده

مرگ بر گوی ضد استکبار

گر نباشد به نفعشان روزی

می کنندش خدای را انکار


میشود چاله پر جماعت هم

می رود سوی خانه اش کم کم

قبر آرام و گرم و آسودست

تا که بود از قدیم همین بودست

نیست بهتر کسی از اهل قبور

بهترین خانه است خانه ی گور

← درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : معین امیری

← طبقه بندی

← آرشیو

← لینکستان


← آخرین پستها

← نویسندگان

  • معین امیری

    (38)

  • ← کتابی که می خوانم

    جاودانگی از میلان کوندرا

     

  • تاریخ فلسفه غرب از برتراند راسل

     

← ابر برچسبها

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :