تبلیغات
جو زده - خواب دیدم توی یک دنیای تاریکم

خواب دیدم توی یک دنیای تاریکم

جمعه 10 دی 1389

نویسنده: معین امیری | طبقه بندی:شعر، 

خواب دیدم توی یک دنیای تاریکم

می کشاند ناگهان چیزی مرا در نور

یک اتاق تار کم کم می شود پیدا

                        میرسد آوای گنگی از ته چاه ، از مکانی دور

 

یک نفر میگیردم از پا ، می برد بالا ، میزند بر پشت

یک نفر با چشم هایی بی تفاوت ، چهره ای مغرور

 

میپرد چیزی که در حلقم راه را سد کرده بود انگار

می شود گوشم پر از شیون ، گریه ی ِ در جسم ِ من محصور

 

یک زن ِ خسته به روی تخت ، زل زده بر چشم های من

برق ذوقش می شود پیدا ، توی چشمان ِ گشوده مانده اش با زور

 

من ولی بی چیز و بی مایه  ، بدون قدرت و حقی

به دستان کسی دیگر  حقیر و کوچک و مجبور

و اینجا می پرم از خواب و از آن لحظه در فکرم

که هستی نیست بیهوده ، تولد نیست بی منظور

 

 

← درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : معین امیری

← طبقه بندی

← آرشیو

← لینکستان


← آخرین پستها

← نویسندگان

  • معین امیری

    (38)

  • ← کتابی که می خوانم

    جاودانگی از میلان کوندرا

     

  • تاریخ فلسفه غرب از برتراند راسل

     

← ابر برچسبها

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :