تبلیغات
جو زده - حکایت حلاج و حسنک

حکایت حلاج و حسنک

پنجشنبه 28 بهمن 1389

نویسنده: معین امیری | طبقه بندی:داستان، 

حلاج و حسنک نشسته اند روی صندلی تابستانی توی حیاط کاخ طلایی حسنک و جام های توی دستانشان را از جوی شرابی که از حفره ی کوچک پای دیوار در قسمت انتهایی کاخ جاری شده و به انتخاب این ساعت و همراهی این دو دوست از کنار پایه ی صندلی حلاج میگذرد و از طرف دیگر کاخ و حفره ای همانند، راه خود را به کاخ های دیگر در بلوک های بغلی در پیش می گیرد لبالب میکنند و سلامتی گویان می نوشند و گپ میزنند. 

این دو دوست که تازه با هم آشنا شدند و اشتراک خود را در یافته اند بعد از حال و احوال های چند قرن پس و پیشی و گرم شدن سرشان دارند از گذشته ها میگویند.

حسنک میپرسد حلاج چه شد که تو سرِ چوب پاره سرخ کردی ،حلاج جا میخورد کمی خودش را این ور و آن ور می کند و به ریش های جوگندمی اش که صد ها سال است اساطیری جاودانه مانده است دستی می کشد صدایی صاف میکند با اقتدار میگوید من فریاد کردم که "من خدا هستم" و منتظر می ماند برای پاسخ حسنک. حسنک که هنوز جواب نگرفته است میگوید خب بقیه؟

حلاج می گوید همین. حسنک که تعجب کرده است می گوید منسبت چه بود آن زمان ؟؟ جواب می شنود که صوفی بودم آن زمان ها صوفیگری شغل بود. حسنک  که هنوز هم در تعجب هست می پرسد مگر گفتی که وزیری یا شاهی ؟؟؟ مگر خدا شاکی شده بود از حرفت. 

حلاج آهی می کشد و می گوید کسی که او را نماینده ی خدا می دانستند از این ظاهر امر به باطن داد. باز حسنک می پرسد چرا چون خودش دوست داشت خدا باشد نه نماینده اش؟؟ حلاج جواب میدهد که نمی دانم من گفتم تو هم خدایی و هر کس که بخواهد خداست اما به کتش نرفت که نرفت.

از پرچین های دور کاخ سعدی نمایان می شود که به سوی آن ها می آید. چهره اش جوان و سرزنده است و بجز ریش های روی چانه بقیه را سه تیغ کرده. چشم هایش همه جا را میپاید.  نزدیک که می شود حسنک و حلاج از جا بلند می شوند و سلام گرمی می کنند. سعدی می نشیند و پیکی می زند. 

دارد صحبت می کند که سایه ی خوش اندامی لحظه ای از پشت پرچین می گذرد سعدی سریع موضوع بحث را تمام می کند و به بهانه ی گرفتن ویتامین دی از آفتابی که به زیر این درختانِ با شاخه های متصل نمی رسد خداحافظی سریعی می کند و با شتاب به طرف در کاخ می رود. در راه از زیر ردا جلد دوم بوستان را که هنوز نیمه تمام است بیرون می آورد و دمِ در از کافکا که همراه با صادق هدایت در حال قدم زدن و گرم بحث به زبان آلمانی  هستند  روان نویسی به امانت می گیرد و به سرعت دور می شود. صادق به فرانتس میگوید عجب نظر بازی است شیرین زبان ما. کافکا با سر تایید می کند و آن دو به راه خود ادامه می دهند.

حلاج می پرسد خب حسنک حال نوبت توست. تو چه شد که بالای دار رفتی؟؟؟ حسنک می گوید مثل همیشه ، از قدیم و تا به همین چند وقت آینده، به خاطر قدرت و سیاست و مال و ثروت و همه ی چیزهایی که انسان های حریص را به خود میچسبانند. حلاج با لبخندی می گوید: و تو که سفت چسبیده بودی را کندند نه؟؟؟ جواب می دهد که اگر این طور بود الان این جا به کنار تو ننشسته بودم.

 گفتند خائنی و دزدی و از این حرف ها که به راحتی به قامت یک سیاست مدارِ تنها می نشیند بعد هم مشتی را سیم دادند که بیایند و داد و هوار کنند که بکشید این دشمن امت را. البته شکایتی نیست که از سیاست چیزی جز این انتظار نمی شود داشت.

   گوته با چهره ی متفکر نزدیک می شود و سراغِ حافظ را می گیرد و حسنک موادبانه می گوید که جناب سعدی همین تازه از درب ورودی به سمت میدان اصلی بلوک هنرمندان روانه شدند و حتما خبرِ حضرت حافظ را دارند اگر عجله کنید به ایشان میرسید بعد از تشکر گوته و دور شدنش حسنک دوباره شروع به صحبت می کند:

حلاج ، به نظرت ما جاودانه ایم یا مانند یک داستان مضحک و پر از لغات عجیب غریب در کتاب های یک نظام آموزشی فرسوده به عده ای کودک و نوجوان گریز پا تحمیل شده ایم؟ آیا کسی از ماجرای ما فهمیده که نباید مثل مردم دوره ی تو از ظواهر به باطن حکم داد و هر چه گفته شد پذیرفت و مانند مردم دوره ی من فراموش کار و جاهل نبود.

حلاج که به فکر فرو رفته بود می گوید: مرا کاری بزرگ افتاده بود و تو نیز آن چه را کردی که باید می کردی پس بیخیالی طی کن که ما خداییم و خدا نیز همیشه جاودانه است.

سپس جام ها را به هم زدند و به سلامتی هم نوشیدند.

از کاخ بغلی صدای شادی بلند شد. یقینا دوباره جالینوس و افلاطون پشت پلی استیشن به بازی فوتبال مشغول بودند و در آن لحظه جالینوس گل زده بود.

← درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : معین امیری

← طبقه بندی

← آرشیو

← لینکستان


← آخرین پستها

← نویسندگان

  • معین امیری

    (38)

  • ← کتابی که می خوانم

    جاودانگی از میلان کوندرا

     

  • تاریخ فلسفه غرب از برتراند راسل

     

← ابر برچسبها

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :