تبلیغات
جو زده - هرم نفس ، حرارتِ تن ها ، سکوتِ شب

هرم نفس ، حرارتِ تن ها ، سکوتِ شب

شنبه 6 فروردین 1390

نویسنده: معین امیری | طبقه بندی:شعر، 

دو شعر زیر یکی چهارپاره ای تقریبا بلند است  و یکی شعری کوتاه  مربوط به اولین و دومین موضوع کارگاه شعر مجازی خانوم اختصاری 

1

 اگر چه فکر میکنم سبکی دور از پست مدرن داشته باشه اما من رو بر این داشت که امشب 2 ساعت بروم توی دنیای خودم و با وزن ها و قافیه های اکثرا غلط و خارج از اصول خودم چیزی بنویسم که بشود این:


هرم نفس ، حرارتِ تن ها ، سکوتِ شب

یک تخت مست و نشئه ی اوج و فرود ها

یک مرد ساکنِ "همینی که هست هست"

یک زن که قانع است به بود و نبود ها

 

بر روی میزِ آینه دارِ کنار تخت

عکسِ پدر و مادر خوبی درونِ قاب

پشتِ نگاهِ سردِ پدر ، آسمان شب

برقِ نگاهِ خسته ی مادر ، طلایِ ناب

 

یادش بخیر خانومِ مادر قدیم ها

با حکمِ خانواده به پدر بله گفته بود

گفتند مردِ زندگی و اهلِ خانه است

آخوند خطبه خواند و پکر بله گفته بود

 

داماد یک جوانِ سیبیلویِ چاق بود

مردِ بدی نبود پدر ، اهلِ خانه بود

بلعکسِ صورتِ خشن و آن سبیلِ پهن

طبعِ لطیفِ توی دلش عاشقانه بود

 

****


یک سال بعدِ ازدواج جنگ نعره زد

پدر راهی عمق  جبهه ها شد

و مادر گریه هایش را فرو خورد

پدر ده ماه از مادر جدا شد

 

میان تیر و خون و مرگ و وحشت

پدر ده ماه مظلومانه افسرد

پدر با مرگِ آنی روبرو بود

ومادر ذره ذره داشت می مرد

 

ولی مادر دلش خوش بود حالا

درونش دختری در راه دنیاست

پدر بعد از تولد هم نیامد

و مادر نامه میدادش که تنهاست

 

و روزی زنگ در آواز سر داد

پس از ده ماه و چندی مرد برگشت

سلامی داد و مادر را بغل کرد

و دنبال خودش در خانه میگشت

 

و مادر فکر کرد دارد میاید

صدایِ یک نفر دیگر از آن حلق

پدر یک ماهه کودک را بغل کرد

میان اشکِ سرد و خنده ای تلخ

 

و کودک پا گرفت و چیز آموخت

مریضی می گرفت و خوب می شد

به اشکش مادرش هم اشک می ریخت

به لبخندش پدر مجذوب می شد

 

پس از آن دخترک هم چشم وا کرد

خودش را و جهان اش را پسندید

چه جالب بود دنیای جدیدش

چه زیبا  بود هر چیزی که میدید

 

به مهدِ کودک و آمادگی رفت

پس از آن دلخوشی های دبستان

بهار از تازگی ها مست می شد

و می لرزید در ماه زمستان

 

زمان میرفت و او آیینه می شد

برای انعکاسِ شوقِ مادر

پدر رویایِ خود را داخلش دید

و خود را بار دیگر کرد باور

 

پس از یک سالِ مشکل پشتِ کنکور

به دانشگاه رفت و بعد از آن هم
به چشم بر هم زدن شد یک مهندس

عجب چیزیست معجونِ زمان هم

 

برای خود کسی می شد که حالا

محیطش انتظاراتی از او داشت

برای خود جهان را شکل می داد

برای خود هزاران آرزو داشت

 

زمانه فرق می کرد و به ناگاه

دلش از جای خود روزی جدا شد

و عشق آرام لبخندی به او زد

لبش  با مرد شادی همصدا

 

***


داماد یک جوانِ بلند و رشید بود

مرد بدی نبود جوان اهل خانه بود

با خنده ای همیشگی و چهره ای گشاد

طبعِ لطیف توی دلش عاشقانه بود

 

سالی گذشت از پسِ تقویم مثل باد

سالی پر از خوشی و غم و روزهای سخت

اینک اتاقِ ملتهب و میز و قابِ عکس

مرد و زنی تنیده بهم در درون تخت

 

ساعت زمانه فاجعه را می دهد خبر

دنیا بلند می شود و رقص میکند

ناگه طلاطمی به زمین موج می دهد

چیزی اصول جاذبه را نقض می کند

می لرزد هر چه هست و می غرّد آسمان

هر ثانیه خلاصه شده در همیشه ها

از هم گسسته میشود، دیوار و سقف و کف

پرتاب میشود همه جا خرده شیشه ها

 

دختر تمام خاطره ها را مرور کرد

آوارِ سقفِ چند تنی بر تنش نشست

از رویِ میزِ آینه دارِ کنار تخت

افتاد قابِ عکس و سپس بی صدا شکست


2

نه برای چه ول کند برود؟

                        خشم بود و تنفری آنی؟

و چرا یک دفعه به خود آمد

                        بعد این سال های طولانی

از من آیا خطایی سر زده بود

                        که رساندش به وضع بحرانی

شاید یک شخص کرده تحریکش

                        خواهرش بوده باعث و بانی؟؟

پول؟نه پول که محیا بود

                        بسته های هزار تومانی

چه کسی بین ما مقصر بود

                        چه کسی این میانه قربانی؟

بی خبر بودم ، او چرا می گفت

                        بهتر از هر کسی تو میدانی

شک ندارم که بچه بازیِ او

                        از شعورِ کم است و نادانی

آدمِ عاقل نیمه شب آرام

                        می کند گریه های پنهانی؟

حاصل ماجراجوییِ او

                        نیست چیزی به جز پشیمانی

کور خوانده اگر گمان کرده

                        که طلاقش دهم به آسانی

نه قوی باش که گناه از اوست

                        تو چرا اینچنین پریشانی

آبرو ، آه ، حرفِ مردم ، مشت

                        روی دیوار نیمه سیمانی

 

← درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : معین امیری

← طبقه بندی

← آرشیو

← لینکستان


← آخرین پستها

← نویسندگان

  • معین امیری

    (38)

  • ← کتابی که می خوانم

    جاودانگی از میلان کوندرا

     

  • تاریخ فلسفه غرب از برتراند راسل

     

← ابر برچسبها

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :