تبلیغات
جو زده - یک بار حساب نیست ، یک بار چون هیچ است

یک بار حساب نیست ، یک بار چون هیچ است

جمعه 10 تیر 1390

نویسنده: معین امیری | طبقه بندی:شعر، داستان، 

هیچ وسیله ای برای تشخیص تصمیم درست وجود ندارد ، زیرا هیچ مقایسه ای امکان پذیر نیست. در زندگی با همه چیز برای نخستین بار برخورد می کنیم. مانند هنرپیشه ای که بدون تمرین وارد صحنه شود. اما اگر اولین تمرین زندگی ، خود زندگی باشد ، پس برای زندگی چه ارزشی می توان قائل شد؟   (بار هستی ، میلان کندرا)

 

کوتاه اما حاویِ سنگینیِ هستی

از بارِ سردی غم زده درگیجیِ مستی

تا شهر غمگین در غبارِ آنچه باید بود

بر صندلیِ پشتیِ تاکسیِ دربستی

آقای راننده جهانِ ما... ولش اصلا

آیا که اهلِ بازی گل یا که پوچ هستی؟

در 5 ثانیه فقط... در راست یا در چپ؟

در دستِ پوچش ضامنِ نارنجکِ دستی


معرفی کتاب:

میخواستم کتاب بسیار جالب و ارزش مندی رو معرفی کنم که هم از خوندنش لذت بردم هم از مطالبش تا جایی که میتونستم استفاده کردم.

بیشعوری

نویسنده: دکتر خاویر کرمنتترجمه: محمود فرجامی 


راهنمای عملی شناخت و درمانِ خطرناک ترین بیماری تاریخ بشریت

 

 دانلود کتاب



فرهاد و خسرو و شیرین با مزدا 3 خسرو میگازند توی جاده های پر از دار و درخت چالوس و پا به پای پرادوی پدر ویس که یک هفته می شود دربست در اختیار اوست دنبال جای دنجی میگردند که خوش باشند و بخندند و قلیانی هم بکشند.

 خیلی از ویلای خانوادگی خسرو  دور شده اند و باران هم نم نم میبارد. دختری همراه ویس است که در اینجا فقط به دلیل داشتن نامی پسرانه مثل رامین به جنسیتش اشاره شده است.

 این دختر قرار است فردا صبح در دریا غرق شود بعد دوست پسرش از تهران بکوب بیاید و بشنود که مورد یک بی وفایی ناجوانمردانه قرار گرفته است اما اگر امشب ویس فکر کند که پشتِ فلان درخت چمن زارِ وسیعی واقع شده و بین مه و نم نم باران به هوای پارک کردن با کله برود تهِ دره داستان  میشود  همان چیزی که در ذهن نظامی بود

چون نظامی حال و حوصله ی رابطه دادن 5 کارکتر را نداشت و برای قرن ششم همین 3 کارکتر هم کلی حرف و حدیث پشتشان بود.

 

2 شعر که عاشقانه تقدیم میشود:


لرزید زیرِ پایِ چپ ، شن هایِ نرمِ آب

دریایِ بابلسر ، صدای جیغ مرغابی

تصویرِ خورشیدِ کدر در مستیِ امواج

بر رویِ شن هایِ کفِ دریاچه یِ آبی

 

هی دست و پا تا اولین شوریِ آبی که

پر میکند حجمِ درونِ سینه هایش را

ول میکند آرامشی آهسته آهسته

از اظطرابی خنده آور دست وپایش را

 

آرام در عمق سکوتی گرم و رویایی

بر دورِ کندِ لحظه یِ پایانیِ بازیست

لبخند دارد میزند  در اوجِ آرامش

بازنده ی بیچاره ای که واقعا راضیست


2

صبح بیدار میشوم با زور

از شبی که به زور خوابیدم

چشم وا می کنم و می بینم

هر چه را توی خواب میدیدم

 

جیک جیک و صدای زنگ موبایل

 و تمرکز به روی دکمه ی آف

آی گنجشک مسخره خفه شو

مضحکِ رویِ شاخه ها الاف

 

تنِ لش را کشیدن از تختی

و پتویی به لختیِ سرامیک

فکر به سردی خیابان ها

به سواریِ مانده در  ترافیک

 

نپتونِ خسته تویِ قوریِ داغ

چای بد رنگ و بویِ مانده یِ شب

شستنِ استکانِ صبحانه

شیر هم هست یک کمی ،چه عجب!

 

در خیابان میانِ مردمِ شهر

رفتن و گم شدن در عادت ها

نفرت و شهوت و حسادت و جهل

غوطه خوردن در این کثافت ها

 

توی تاکسی به غصه چسبیدن

بینِ بحثِ گرانیِ بنزین

خاطراتِ گذشته در ذهنم

کهنه مانندِ بوی نفتالین

 

شهر هم زندگیش مثلِ من است

صبح و ظهر و شبی سگی دارد

کوچه ها  کوچه های غمگینی است

شهر بغضی همیشگی دارد

 

ظهر در خانه پشت لپ تاپم

میشوم جبرِ منطقِ دیجیتال

بعد با چایی و وینستون لایت

می شوم ذره ذره استعمال

 

عصر ها لای برگ های کتاب

جست و جو میکنم حقایق را

بعد  تن می دهم به بی حسی

گذرِ نشئه ی دقایق را

 

شب غمِ سال ها درون من است

تیغ مشتاقِ آخرین کارش

اختیاری که منتظر مانده

تا کشیده شود به اجبارش

 

نه ! به تردید باز میبازم

بین شک و توهم و گیجی

راست میگفت فرخی شاید

زندگی مردنیست تدریجی

 

جیک جیک و صدای زنگ موبایل

قرن ها می شود که خوابیدم

چشم وا می کنم و می بینم

هر چه را توی خواب میدیدم

 

توضیح: دو شعر بالا به نوعی تمرینات کارگاه شعر خانوم اختصاری حساب می شوند.

نمایش نظرات 1 تا 30

← درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : معین امیری

← طبقه بندی

← آرشیو

← لینکستان


← آخرین پستها

← نویسندگان

  • معین امیری

    (38)

  • ← کتابی که می خوانم

    جاودانگی از میلان کوندرا

     

  • تاریخ فلسفه غرب از برتراند راسل

     

← ابر برچسبها

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :