تبلیغات
جو زده - هرشب تو و تار و تراس و طعمِ دردی که...

هرشب تو و تار و تراس و طعمِ دردی که...

یکشنبه 16 مرداد 1390

نویسنده: معین امیری | طبقه بندی:درد و دل، شعر، داستان، 

دلت که میگیرد ، دست ها را دخیل میکنی روی نرده های تراسی که هیچ وقت نداشتید و زل میزنی به شمعدانی های توی باغچه ، اهمیتی هم نمیدهی که نه باغچه ای در کار است و نه گلی به نام شمعدانی. وقتی دلت میگیرد دوست نداری به این چیز ها فکر کنی.

 

هرشب تو  و تار و تراس و طعمِ دردی که...

هر شب ، حیاط و باغچه ، گل های زردی که...

هر شب غم و این غربتِ دل گیرِ بی پایان

هر شب نگاهِ خسته یِ مایوسِ مردی که...

هر شب به شک افتادن و تردید در هر چیز

با برقِ سحر آمیزِ تیغ ، این جسمِ سردی که...

 

 زل میزنی بر پنجره که باز خواهد ماند

این تکّه از قصّه که بی آغاز خواهد ماند

زل میزنی در خاطراتش ، خوب میدانی

این ارتباط مخفیانه  راز خواهد ماند

زل میزنی بر بال هایِ بسته یِ پشتت

یک آسمان در حسرتِ پرواز خواهد ماند

 

تاری به دست و خود مچاله گوشه ی دیوار

مضراب می لغزد به روی سیم های تار

تا  تف کنی طعمِ گذشتِ روزگارت را

هر شب کنارِ  تلخیِ ته مزه یِ سیگار

با ریتم ، با یک حالتِ موزون و نظمی خاص

تکرار، هی تکرار ،هی تکرار، هی تکرار

 

دیوانه میخوانندت و بر باد خواهی شد

در شهر خود هم احمقانه یاد خواهی شد

دنیا تو را بر خود نمیتابد تو هم ناچار

از این زمینِ پست استرداد خواهی شد

غصه نخور گر چه قفس بسیار دلگیر است

یک روز میمیری سپس آزاد خواهی شد


*****

هر روز که صبح وجود نداشته باشد و شب جایش را در برنامه ریزی هایت بگیرد 12 ظهر میشود کله ی سحر بعد 2.5 تا 3  که از تختخواب بزنی بیرون و از پنجره بیرون را نگاه کنی میبینی که چه صبح دل انگیزیست مثل تمام صبح های تابستانیت که باید بگردی و منتظر باشی تا ساعت بشود 12 یا همان 6 صبح رسمی و دوباره بیفتی و بخوابی. این حلقه را که 90 روز ادامه دهی یک تابستان از زندگیت به فنا رفته و پیروزمندانه برنامه ریزی فصل جدید را در پیش خواهی داشت. آه که چقدر زندگی زیباست!!!


*********

 معرفی کتاب:

البته اصلا در حدی نیستم که بخوام کتاب معرفی کنم بیشتر کتاب هایی که خودم خوندم و ازشون لذت بردم رو اینجا برای اشتراک میزارم. این کتاب یکی از زیباترین داستان های نسبتا کوتاهی بوده که از آقای سلینجر خوندم.

جنگل واژگون

نویسنده: جی دی سالینجر      ترجمه: بابک تبرائی و سحر ساعی

«نه سرزمین هرز، که بزرگ جنگلی واژگون شاخ و برگ‌هایش همه در زیر زمین»

 


معرفی فیلم:

دوست دارم فیلم های خوبی رو که دیدم در اینجا به اشتراک بزارم. این فیلم خط داستانی بسیار خاصی داره و به نوعی پیچیدگی هاش میتونه ذهن رو تا چند مدت درگیر به خودش کنه.

MR Nobody

نویسنده  و کارگردان : Jaco Van Dormael

محصول سال 2009

 

لینک IMDB


 

*********

آمده بودی و یک ریز حرف میزدی . گفتم از انسانیت ساندویچ تحویلم نده که روزه دارم. برو برای خودت با مفاهیم انسان دوستانه ات خوش باش و آنقدر جیک جیک کن در این دشت بی رحم که روباه صدایت را بشنود و در چشم بر هم زدنی مثل هزار تای شبیه خودت یک لقمه ی چپت کند. نشستی یک عمر غزل خواندی و معطر شدی غافل از این که اینجا مردمانش سالهاست بو را حس نمیکنند. کالا که بشوی از تو استقبال میکنند چون سرمایه سازی البته کالا هم نباشی به کالا تبدیلت می کنند البته باید اینها را میگفتم اما فقط ابلهانه تایید کردم و لبخند زدم.

 

آه که چقدر این روز ها گرم است. انگار درهای جهنم دو طاق باز شده  و هرم داغ هوایش می وزد به دنیای ما. حالا حال و روز خرس قطبی بدبختی را درک می کنم که در اثر گرم شدن جهانی زمین  بین تکه های شناور یخ سرگردان است و مثل من نمیداند چه کار باید بکند. دلم برف می خواهد ، برف ، همان برفِ لعنتی.

← درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : معین امیری

← طبقه بندی

← آرشیو

← لینکستان


← آخرین پستها

← نویسندگان

  • معین امیری

    (38)

  • ← کتابی که می خوانم

    جاودانگی از میلان کوندرا

     

  • تاریخ فلسفه غرب از برتراند راسل

     

← ابر برچسبها

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :