تبلیغات
جو زده - نقطه ... سر خط

نقطه ... سر خط

دوشنبه 29 خرداد 1391

نویسنده: معین امیری | طبقه بندی:درد و دل، شعر، 

آری ، هر آن چه گفته بودی واقعیت داشت

این مرد ، ترسو بود و از هر چیز وحشت داشت


از ریتم موزونی چنین ناکوک می ترسید

او مثل سگ از این شبِ مشکوک می ترسید


دور و برش ویرانه ای منحوس را می ماند

دنیای وهم انگیز او کابوس را میماند


مردی که قانون جهانش را نمی فهمید

هیچ آدمی اینجا زبانش را نمی فهمید


اینجا که انگار عشق یک حسِ مجازی بود

جبرِ جهانش منطقِ محضِ ریاضی بود


منطق به غیر از رشته ای ارقامِ مبهم نیست

دنیای بی احساس جایی جز جهنم نیست


آری ، هر آن چه گفته بودی واقعیت داشت

اما خودِ این مرد از این ترس نفرت داشت


مردی که باغِ عمر را بی برگ میدانست

گاهی علاج درد خود را مرگ میدانست


یک روز رفت و یک قدم مانده ، عقب برگشت

از ترسِ شب آمد دوباره سمتِ شب برگشت


ذهنش اگر آن روز به دستش امان می داد

یک لحظه آن تیغِ کذایی را تکان می داد


و بعد شاید آسمان یک رنگِ دیگر داشت

و ریتمِ خوف آلودِ  شب آهنگِ دیگر داشت


در این جهنم مرگ یک تصمیمِ راحت نیست

گر چه ، تحمل کردن و ماندن ، شجاعت نیست


هر چیز گفتم دیگر از این ترس کافی بود

این حرف ها هم واقعا مفت و اضافی بود


تا کی کشیدن ، رنجِ ممتد را نمیدانم

نقطه...  ولی از نو سرِ خط را نمیدانم...

← درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : معین امیری

← طبقه بندی

← آرشیو

← لینکستان


← آخرین پستها

← نویسندگان

  • معین امیری

    (38)

  • ← کتابی که می خوانم

    جاودانگی از میلان کوندرا

     

  • تاریخ فلسفه غرب از برتراند راسل

     

← ابر برچسبها

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :